تبليغاتX
كاش ميشد خاطره را تصوير كرد
كاش ميشد خاطره را تصوير كرد
به وبلاگ ساقي و ساغر خوش آمديد
سلام.خداحافظ
سلام دوستان عزیز.این وبلاگ تعطیل نشده.ولی بنا به دلایلی.تا یه مدت طولانی اپ

نمیشه.ممنونم شاد وپیروز باشین.وبلاگ ما رو تنها نزارین

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من مخور که دوری واسه من شده عادت

از طرف.ایدین.ترانه.یاسی..والکس

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 ساعت 14:34 |

(ترانه)

البته اینو دختر خاله ی خوبم برام فرستاده.ومنم با اجازه ایشون اینو تو وب قرار دادم

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 11:20 |

می نویسم تا تو بخوانی....
می دانم می دانی چه می خواهم بنویسم....
می دانم...
ولی باز می نویسم....
دلتنگت هستم....
بیش از آن که در تخیل هر که بتوانی بیابی... خودت می دانی به چه اندازه!!
فقط می گویم...
دلتنگت هستم.......... (ترانه)

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت 0:28 |

در چهار کنج دلم

شمعی روشن میکنم

وعطر یادت بر سفیدی کاغذ...

که تو باز خواهی گشت

روزهای بارانی را

در چمدانت کاشته ام

که ماه در پنجره

چترآبی ها را نجوا میکند

برای یاسی خوبم    (ترانه)

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 2:6 |

میلاد امام حسین رو به همه دوستان تبریک میگم

(ترانه)

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 1:49 |

برای دوست داشتن هر نفس زندگی دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز

وبرای ساختن هر چیز نو خراب کردن هر چیز کهنه را

و- برای عاشق عشق بودن عاشق مرگ بودن را

(ترانه)

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 1:47 |

من که از درون دیوارهای مشبک شب را دیده ام

ومن که روح را چون بلور بر سنگترین سنگ های ستم کوبیده ام

من که به فرسایش واژه ها خو کرده ام

و من- باز آفریننده ی اندوه

هرگز ستایشگر فروتن یک تقدیر نخواهم بود

وهرگز تسلیم شدگی را تعلیم نخواهم داد

زیرا نه من ماندنی هستم نه تو...

آنچه ماندنی ست ورای من و توست

(ترانه)

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 1:45 |

 

دیگر چه میتوان گفت؟

خاموش میشود

دیشب در خواب دیدم که باز گشته ای

کوچک چون عروسکی از بلور

وپر داشتی پرهای سبز روشن

وهم دفتر سیاهی از مشق های خط خورده داشتی در خواب

باران گرفت

ابرها تنها برای تو آسمان شب را تطهیر کرده اند

در خواب

دیگرنمی توان گفت....

(ترانه)

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 1:43 |

قلب من قلب بیچاره من آرام.آرام
ضربان قلبم حالت عادی ندارد

چنان محکم به دیواره ی سینه ام میکوبد که انگار او نیز مثل من احساس میکند برای ادامه ی حیاتش جایش تنگ است

محکوم هستیم به زندگی

چرا محکوم؟؟؟

جرمم چیست؟گناهم چیست؟تاوان کدامین گناه نکرده را پس میدهم؟

این همه بی رحمی عادلانه است؟؟

این همه مجازات ؟؟

به چه قیمتی؟

آری شاید جرمم صادقانه زیستن است در این دنیای پراز نقش و پراز رنگ

تنها چیزی که خریدار ندارد صادقانه زیستن وبودن است

زبانم بند آمده درونم فریادی است همه فریادها را نیز باید در درونم خفه کنم

چون هیچ کس را محرم فریادهایم نمیدانم

گناه من چیست؟؟؟        (ترانه)

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 0:34 |

پنجره ي اتاقم را

باز مي كنم

تا تـنهايي

پرواز كند

و كنار پرنده بر شاخه بنشيند

تـنهايي

تا پرنده پرواز كرد

پرنده پريد ‌( پرنده پرنده شد )

و تـنهايي ، تـنها

بر روي شاخه نشست(ترانه)

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 0:12 |

لحظه ی غمگین

عجب غم انگيز شده

خيلي دلتنگم....................

هيجي واسه گفتن ندارم..

سكوت از همه چي بهتره.............الکس

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در جمعه سوم شهریور 1385 ساعت 1:35 |

خدانگهدار غریبه........
نمیدونم.حتما بازم من اشتباه کردم..

نه تو غریبی.نه من تنهام.

پس دیگه دلیلی واسه ی دلتنگیه منه تنها نیست..

اره هیچ دلیلی نیست..    تو برنده شدی

بخند..

بخند غریبه

خیلی وقته نخندیدی... منم خیلی وقته نخندیدم..

قشنگ می خندی...

وای خدا.اصلا یادم نبود...

اون دفعه گفتی دل و دمق نداری.. گفتی دلت گرفته..

اشکال نداره...  بخدا خب منم دلم گرفته...

اصلا مگه چیه؟ عادت میکنی...عادت میکنم....باور کن

بی دلیل دلت میگیره...بی دلیل هم خوب میشه.

گفتی مگه میشه ادم بی دلیل دلش تنگ بشه .بی دلیل ....بی دلیل ...بی دلیل...حالا که شده

باید  دلیلی واسه ی بی دلیلی هام پیدا کنم... چون من از بی دلیلی بدم میاد..

اصلا میدونی چیه؟ ..تو هم برو..

حادثه رفتن تو؟

التماس ماندن تو

قاب عکسیست با روبان سیاه که به ذهنم میخکوب شده است.

رفتنی دیگه باید بره.چه امروز چه فردا

مسافر مال جادس ...جاده هم مال مسافر

تو میتونی بری چون دلیلی واسه ی موندنت نداری...نه؟

حادثه دیروز  دیدن تو بود...

امروزم حادثه رفتنه تو..

لابدم فر دا هم حادثه دیگه ..شایدم نه...

چقدر حادثه...چه ارامشی.....بابا مردیم از خوشی

ولی این منم که همیشه تنهامیمونم.تنها ...تنها......بابا عادت میکنم.

از هر چی مسافره ومسافرته بدم میاد

ولی شاید دیگه مسافری این ورا پیدا نشه

چاره ای نیست؟

زندگی را میسازم(یعنی میشه)

با غچه ای خواهم ساخت

نه پر از گلهای رنگا رنگ..فقط از یک گل          گل؟؟

خدا رو شکر که  تو هم تونستی دلیلی واسه رفتنت پیدا کنی

انگار راست میگفتی ها..کارات همه دلیل دارن..

فکر میکنم فقط وجود من. تو این دنیا بی دلیل بوده

موندن  بی دلیل من.دلیل رفتن تو...

خب پس دیگه چیه؟؟..چرا نمیخندی

بخند بابا بی خیال..

بخند غریبه ...

ببین:دیگه نبینمت پریشون. والا حالتو میگیرم ها...(کی به کی میگه)

ببین .واستم دست تکون میدم فکر نکنی ناراحتم..

خدا حافظ غریبه ی اشنا

(اخرین پست من تو وبلاگ .دوستان ووبلاگ نویسان عزیز براتون ارزوی موفقیت میکنم وهمه شمارو به خدا می سپارم)خدا نگهدار از گروه  گرم ودوست داشتنی از ایدین گل از شبگرد خوبم از ترانه مهربون ودوست داشتنیم از الکس نازم .....یاسی

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 ساعت 11:15 |

کاش
..
کاش آسمان حرف کوير را مي فهميد و اشک خود را نثار گونه

هاي خشک او مي کرد......

کاش در قاموص غصه ها معناي سنگين لبخند گم نمي شد....

کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن

دست ها مستجاب مي شد.....

کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صميمي بود که ديگر براي

بيان کردنش نيازي به شهامت نبود.......

و کاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد.(ترانه)

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 ساعت 14:20 |

 
 
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بدآهنگ است
نمیدانم که آیا آسمان هر جا همین رنگ است     (ترانه)
|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 ساعت 14:50 |

خسته ام...........
خسته شدم !خسته!!!

خسته از محبت های مزخرف!

خسته از ضر های مفت!

خسته از آمدن ها و رفتن ها!

آمدن هایی که هیج وقت نفهمیدم چه جوری بود!

خسته از رفتن های با خداحافظی و بی خداحافظی !

خسته از تظاهر به دوستی!

خسته از فال فروش ها !

خسته از کسایی که برای کمک فال می خرن!

خسته از اشک هایی که هیج وقت نتونستم به تصویر بکشم!

خسته از بغض هایی که هیچ وقت نتونستم خالیشون بکنم!                                  

خسته از فیلم نامه نویس ها!

خسته از کارگردان ها

خسته از چایی و شیرینی !

خسته از انگور ها!

انگور هایی که برای شراب شدن خوب چیزی هستند!

و...........(آیدین)

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 ساعت 9:42 |

به من بگو چرا؟؟؟
در انتظار چیستی ؟؟؟؟   

در انتظار چیستی ؟؟؟؟...یاسی

  دلم گرفته است به ایوان میروم وانگشتانم را بر پوست شب میکشم.

چراغهارابطه تاریکیند کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد.

به من بگو چرا؟

میدونی چقدر از این چرا ها تو ذهن منه؟؟؟

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 ساعت 21:24 |

(آیدین)

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 ساعت 12:52 |

(ترانه)
|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 ساعت 10:15 |

روز پدر مبارک
عذاب وجدان اتشی است که هستی را خاکستر خواهد کردواز این اتش سهمناک بهراسید حضرت علی (ع)

میلاد حضرت علی (ع)وروز پدر مبارک.(ترانه)

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 ساعت 9:15 |

روز پدر مبارک باد

(الکس)

|+| نوشته شده توسط آيدين+ياس+ترانه+شبگرد تنها+الكس در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 ساعت 12:47 |